مرتضى راوندى

429

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دروغها مىگفتند و اغراقها مىبافتند كه هيچ ديوانه‌يى بر تكرار آنها جرئت نمىكرد . . . » « 1 » گفتگوى ملكم با محافظه‌كاران ملكم ، بدون اينكه با اسلام و روحانيان مخالفت اصولى داشته باشد ، روش ارتجاعى بعضى از روحانيان را مورد انتقاد شديد قرار مىدهد و مىگويد : « . . . هروقت خواسته‌ايم كه اصول ترقى اين عهد را اجرا كنيم ، علماى ما فرياد زده‌اند كه ما كافر شده‌ايم ولى ما بايد بدانيم كه اگر از آيين تمدن ، خود را به‌همين صورت ، برى نگاهداريم دول خارجه به‌واسطهء چنان آيين ، بر ما صد قسم تفوق پيدا مىكنند و مىآيند حقوق ما را يك‌يك پايمال مىنمايند . . . يا بايد علماى اسلام به ما اذن بدهند ، كه اصول قدرت فرنگستان را اخذ نماييم ، يا از آسمان چند فوج فرشته بياورند كه ما را از استيلاى فرنگ نجات بدهند . سابق بر اين ، دولتها با زور بازوى خود مىجنگيدند حالا جنگ ايشان بازور علم است . . . » « 2 » مسأله تغيير الفبا ، نيز از ديرباز مورد توجه ملكم بود و امين الدوله از اين فكر ، جدا حمايت مىكرد و مىخواست شايد به اين وسيله اطفال بيچاره را از چنگ اين « عمه جزو » بىپير ، خلاص كند . ملكم و ناصر الدينشاه ملكم مورد احترام كليهء ترقيخواهان بود ، حتى ناصر الدينشاه نيز او را مردى لايق ، سياستمدار و نكته‌سنج مىشمرد . پس از آنكه ملكم از اروپا به ايران آمد ، ناصر الدينشاه ، كه صميمانه با هيچ اقدام اصلاحى در ايران موافق نبود ، رياكارانه ، به ملكم چنين نوشت : « . . . هنوز آن راهى را كه بايد نشان بدهيد كه اطمينانا پى آن طرح و راه و كار برويم به ما نشان نداده‌ايد و به ما مىگوييد كوركورانه به جادهء ترقيهاى حاليه دنيا برو ، ما كه نمىبينيم كجا برويم كه تا حركت كرديم به يك چاه عميقى نيفتيم كه ابدا نتوانيم بيرون برويم ، پس در عالم دولتخواهى و پليتيك حاليه دنيا ، يك راه روشن صاف و درستى به ما نشان بدهيد ، البته بعد از فهميدن و ديدن و دانستن ، كيست كه به راه راست نرود و در كجى بماند . . . » « 3 » ملكم باز شرح كافى ، براى اصلاح امور اجتماعى و ادارى و اقتصادى ايران نوشت ولى شاه ، مرد اقدام عملى نبود . براى آنكه خوانندگان بدانند ناصر الدينشاه و محمد على

--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 320 به‌بعد . ( 2 ) . تحقيق در افكار ملكم ، دكتر فرشته نورائى ، ص 99 . ( 3 ) . دستخط شاه به ملكم ، 1304 ، مجموعه اسناد ملكم .